به بهانه روز پدر، یه سفر یهویی و کلی حال خوب
جمعه صبح با یه تصمیم کاملاً یهویی راه افتادیم سمت شیراز. البته زندگی ما کلاً پر از این تصمیمهای ناگهانیه، مخصوصاً با مشغلههای کاری بابا که هر وقت یه فرصت کوچولو پیدا میشه، باید سریع دل رو به جاده زد. این بار هم به بهانه دیدن آقا هوشنگ و چون عمه فریبا، عمه زیبا و عمو مهدی اومده بودن و از اون مهمتر، چون شنبه روز پدر بود، گفتیم بریم یه سر بزنیم. صبح زود حرکت کردیم. هوا واقعاً سرد بود، کل مسیر پر از برف، جاده هم یخزده و لغزنده. مجبور بودیم آروم و با احتیاط رانندگی کنیم و همین باعث شد مسیرمون طولانیتر از همیشه بشه. از اونجایی که برنامه نداشتیم بریم شیراز، چه برسه به اینکه هماهنگ باشه؛ وقتی رسیدیم دم در خونه آق...










